No War - No Refugee
No NATO - No Refugee

Country Information

Here you find background information on Guinea, Iran, Kurdistan, Türkei.

You are here

واقع بین باش! غیر ممکن ها را طلب کن!

بیانیه حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست) به مناسبت اول ماه مه 1389


واقع بین باش! غیر ممکن ها را طلب کن!


اول ماه مه روز جهاني كارگر در حالي فرا مي رسد كه جامعه ايران سالی پر تلاطم را از سر گذراند. سالی که نوید بخش تغییرات بزرگ بود. سالی که آتشفشان خشم فرو خرده سي ساله مردم فوران کرد و از مجرای شکاف میان هیئت حاکمه سرریز شد. اگر چه خیزش بزرگ مردم توسط اقدامات سرکوبگرانه جناح غالب و ترفندهای سیاسی جناح مغلوب موقتا مهار شد و فروکش کرد. اما شعله های خشم مردم هر آن دوباره می تواند در ابعادی گسترده تر زبانه کشد و رژیمی مستاصل و بحران زده را دوباره به مصاف طلبد.


در شرایطی به استقبال اول ماه مه می رویم که گردانندگان جمهوری اسلامی به فرمان بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، به دنبال اجرای طرح ارتجاعی و خانه خراب کن حذف یارانه ها هستند. آنان از این طریق یک دور دیگر می خواهند کمر بندها را سفت کرده و اکثریت کارکنان جامعه را به زیر خط فقر رانند. هم اکنون برخی از پروژه های صنعتی چون عسلویه (که همردیف با اردوگاههای کار اجباری هستند) به بن بست رسیده اند، بسیاری از کارخانه های بزرگ در معرض تعطیلی و بیکار سازی قرار گرفته اند، دستمزد کارگران معوق مانده و بسیاری از تولید کنندگان خرد داخلی به دلیل واردات بی رویه در معرض ورشکستگی کامل قرار گرفته اند. بسياري از كارگران و زحمتكشان آواره شهرهای بزرگ شده و به سختی در طی سال چند ماهي قادر به فروش نیروی کار خود هستند. این وضعیت با بی حقوقی مفرط کارگران، سرکوب اعتراضات آنان، ممنوعیت تشکل های کارگری و بازداشتهای فردی و جمعی فعالین کارگری تکمیل شده است.


همه این بیدادگریها و تشدید ستم و استثمار در شرایطی که جمهوری اسلامی دچار بحران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی عمیقی شده و مشروعیت خود را در سطح گسترده ای از دست داده، بدون شک به مقاومت بیشتری پا خواهد داد.


امروزه پرسش گرهی میزان شرکت کارگران در خیزش اخیر نیست. پرسش آن نیست که کارگران چه زمانی و در چه ابعادی در خیزش شرکت خواهند کرد یا

چگونه


مطالبات اقتصادی خود را پی خواهند گرفت. سئوال بر سر نقش سیاسی طبقه کارگر در تحولات آتی است. آیا طبقه کارگر در نقش همدست بورژوازی ظاهر خواهد شد، یا رهبر انقلاب؟ آیا دیگر قشر ها و طبقات تحت ستم حول اهداف و سیاستهای این طبقه متحد خواهند شد یا حول سیاستهای رهبران موج سبز؟ آیا این طبقه با تکیه به نیروی خود و دیگر ستمدیدگان قادر خواهد شد دولت ارتجاعی حاکم را قهرا در هم شکند و دولتی کیفیتا متفاوت و نوین بنا نهد یا اینکه رهبران بورژوائی با اصلاح و ترمیم دولت مذهبی، باری دیگر مردم را فریب خواهند داد؟ پاسخ به پرسش های فوق به میزان تلاش و درایت جنبش کمونیستی وابسته است.


کمونیستها بدون خلاف جریان رفتن قادر نیستند با «غیر ممکن های بزرگ» مقابله کنند. بورژوازی بین المللی با تمام قوا تلاش می کند به مردم بقبولاند که کمونیسم رویایی بیش نیست و غیر ممکن است. طی دو دهه گذشته بورژوازی احکام زیادی در مورد مرگ کمونیسم صادر کرد. اما کارکرد نظام سرمایه داری و دهشتهایی که طی چند دهه اخیر برای مردم جهان آفریده شد، این احکام را باطل کرد.


هم اکنون جهان با گرهگاه شگفتی روبرو شده است:
از یک سو، کارکرد خودبخودی سیستم ورشکستگی سرمایه داری و نیاز بشر به سامانیابی جامعه ای مبتنی بر تعاون و همکاری را به نمایش در آورده است. جامعه بشری به نقطه ای رسیده که شیوه دیگری از زندگی کاملا امکان پذیر است. شیوه ای که در آن، نوع بشر به شکل فردی و مهمتر از آن از طریق رابطه متقابل با دیگران در سراسر جهان، می توانند زنجیرهای سنگین سنت را به دور افکنند و کاملا روی پای خود بایستند و به روشهایی که تاکنون سابقه نداشته و حتی به طور کامل تصور هم نشده، شکوفا شوند و به راحتی بر فقر، نابرابری و هر گونه ستم و استثمار در گوشه و کنار جهان فائق آیند. از سوی دیگر فاکتور ذهنی – یعنی موقعیت جنبش کمونیستی - با این اوضاع عینی مساعد منطبق نیست. جنبش کمونیستی بر سر دو راهی حساس و خطرناکی قرار گرفته است. یا کمونیستها با تکیه بر دستاوردهای موج اول انقلاب های پرولتری – مشخصا تلاشهای پرولتاریا در قرن بيستم در زمينه ايجاد دولتهای پرولتری در شوروی و چین - و جمعبندی نقادانه از تجارب مثبت و منفی و دستیابی به سنتز نوينی از علم کمونيسم نقش پیشاهنگی خود را باز خواهند یافت یا به عنوان بقایای گذشته عمل کرده و درنتیجه قادر به تغییر جهان نخواهند بود. در دوره ای از تاریخ قرار داریم که کمونیستها نیازمند رویکردی همانند رویکرد مارکس، لنین، مائو هستند تا بتوانند به شیوه ای علمی، زنده و خلاقانه امکان پذیری کمونیسم را دوباره در تئوری و پراتیک – البته در سطحی بالاتر – به اثبات رسانند.


نیاز به آن است که تا دوباره اثبات شود که چرا موقعیت عینی پرولتاریا در جامعه این پتانسیل را در این نیروی اجتماعی فراهم میکند تا جامعه و جهان را به گونه دیگری سازمان دهد. جایگاه استراتژیک این طبقه از موقعیت فی الفور و زندگی روزمره تک تک افراد آن یا صرفا جمعیت رو بفزونی اش و یا موقعیت ستمدیدگی اش، سرچشمه نمی گیرد. اهمیت پرولتاریا در تاریخ بشر در این است که این طبقه ظرفیت آن را دارد که جامعه را به سوی شیوه تولیدی نوین و سازماندهی اجتماعی کیفیتا متفاوتی سوق دهد. ولی این توانایی بالقوه فقط توسط یک حزب سیاسی انقلابی و مبارزه سیاسی آگاهانه در جهت رهایی همه بشریت می تواند تحقق یابد.


پرولتاریا «اختراع» کمونیستها برای تدوین نوعی سیاست نبوده و نیست بلکه بیان یک کشف علمی است و مهمترین ظرفیت موجود در نظام سرمایه داری را نشان می دهد. اهمیت پرولتاریا در موقعیت آن به عنوان یک طبقه نهفته است. این موقعیت توسط این یا آن بخش از کارگران یا منافع این یا آن بخش از جنبش کارگری در هر مقطع مشخص تعیین نمی شود. منافع پرولتاریا به عنوان یک طبقه جهانی است که امکانات نوینی به روی نوع بشر می گشاید. در عصری که تضاد مالکیت خصوصی با تولیدی اجتماعی سراسر جهان را در برگرفته، تنها انقلاب پرولتری است که می تواند موجب جهش کیفی در روابط اجتماعی شود. روابطی که بر پایه گسست از روابط مالکیت و ایده های سنتی شکل خواهد گرفت. این موقعیت است که به این طبقه قابلیت آن را می دهد که سرنگونی انقلابی نظم کهن را رهبری کند تا بشر به رهایی کامل دست یابد.


فقدان درک علمی از نقش و جایگاه این طبقه موجب آن شده که بسیاری از کمونیستهای سابق از تغییر جهان نا امید شوند. برای عده ای نیز طبقه کارگر به اسم رمزی بدل شده تا محافظه کاری و عدم دخالت در سیاست را توجیه کنند. اسم رمزی که با آن جنبش انقلابی جوانان را مرعوب کنند؛ تفکر خلاق روشنفکران را تحقیر کنند؛ جنبش زنان را بی اهمیت نشان دهند و طرح محدودترین خواسته های اقتصادی کارگران را اوج رادیکالیسم قلمداد کنند. این عده، طبقه کارگر – و بهتر است بگوییم آحاد کارگران - را به بتی بدل کرده که باید مورد پرستش قرار گیرد. بتی که به دلیل خاستگاه طبقاتی می تواند خود را در برابر تاثیرات بورژوایی و خرده بورژوایی بیمه کند. در این بینش نگرش طبقاتی و آگاهی کمونیستی جایگاه چندانی ندارد.


چنین درکهای محدودی، عاجز از مشاهده ظرفیت های انقلابی واقعی و متنوعی اند که در میان قشرها و طبقات مختلف منجمله بخشهای مختلف طبقه کارگر در هر مقطع از مبارزه طبقاتی بروز می یابد. اتخاذ چنین تفکرات زیانباری مانع از آن می شود که کمونیستها بتوانند به وظایف خود در قبال خیزش توده ای اخیر عمل کنند. امروزه سر فرود آوردن در برابر «غیر ممکن های بزرگ» در ارتباط با خیزش توده ای شکل مشخصی به خود گرفته است. به این صورت فرموله می شود که نمی توان بر خیزشی که بر پایه تضادهای دو جناح حکومتی براه افتاده و به شکل زیانباری قطب بندی شده، تاثیر گذاشت؛ قطب بندی مجدد این خیزش بر پایه منافع اکثریت ستمدیدگان جامعه غیر ممکن است؛ تلاش بی فایده است. این اظهار عجز علیرغم اشکال آشکارا راست و یا بظاهر چپی که بخود گرفته نتیجه ای جز تقویت رهبری بورژوائی بر خیزش مردم ندارد. برخی ها در تئوری و عمل دنباله روی از بورژوازی را فرموله کرده و در انتظار آن بسر می برند که سرانجام بخشی از بورژوازی ایران بر سر عقل آید و فضای دمکراتیکی برای آنها فراهم کند تا راه برای فعالیتهای سندیکایی و اتحادیه ای گشوده شود. چنین افرادی در بهترین حالت فکر می کنند که طبقه کارگر با طرح خواسته و مطالبات اقتصادی می تواند جنبش را رادیکالیزه کند. برخی دیگر تحت عنوان اینکه این خیزش متعلق به طبقات میانی است و «عنصری سوسیالیستی» در این مبارزه نیست، طبقه کارگر را از دخالت گری سیاسی در این خیزش بر حذر می دارند. بدین طریق هم مردم را به امان بورژوازی رها می کنند و هم مانع از آن می شوند که طبقه کارگر خود و دیگر طبقات را بشناسد و توان رهبری یابد. از نظر آنان خواسته های دمکراتیک مردم مبنی بر جدایی دین از دولت یا خواسته های آزادیخواهانه و برابری طلبانه زنان و جوانان ربطی به طبقه کارگر و راه حلهای پرولتری ندارد. انگار کمونیسم فقط از دریچه تنگ مبارزات اقتصادی کارگران می تواند در جامعه طرح شود و مسائلی چون رهایی زن که مستقیما جامعه طبقاتی و مالکیت خصوصی را نشانه می رود، ربطی به کمونیسم و انقلاب اجتماعی ندارد.


واقعیت آن است که صرفا با طرح و به ميان کشيدن مطالبات خاص طبقه کارگر، این خیزش رادیکال نخواهد شد. بطور مسلم طرح خواسته های مشخص دانشجويان، زنان، کارگران و ملل تحت ستم می تواند به گسترش خيزش جاری ياری رساند اما لزوما به قطب بندی سياسی جديدی نيانجامد. با راه حلهای کلان نيروهای طبقاتی ديگر تنها از طريق جلو گذاشتن راه حلهای کلان می توان رقابت کرد. تا زمانی که چارچوبه سياسی حاکم بر اين خيزش و محدوديتهای ناشی از خود انگيختگی آن آگاهانه به مصاف طلبيده نشود و از چارچوبه ایدئولوژیک سیاسی تضادهای میان جناحهای حاکم خارج نشود و راه حل انقلاب پرولتری به معنای تنها راه حل واقعی، علمی و صحيح جلو گذاشته نشود، نمی توان آينده روشنی تضمين کرد. وظيفه انقلابيون کمونيست صرفا حمايت يا راديکاليزه کردن خيزش در چارچوبه سياسی کنونی آن نيست. بلکه اساسا خلاف جريان رفتن و تلاش برای تغيير جدی در چارچوبه ها و صف بندی های کلان سياسی موجود است. این امر از پایه مادی قدرتمندی نیز برخوردار است. مدام در این خیزش پایه رادیکالی سربلند می کند که خواهان رهایی کامل است و زمینه را برای قطب بندی مجدد مساعد می کند.


علاوه بر این، معضل آن نیست که اگر به جای شرکت قشرها و طبقات میانی در خیزش اخیر، کارگران اکثریت شرکت کنندگان را تشکیل می دادند، کمونیستها موظف به انجام کار دیگری بودند. این امر بیانگر درک محدود و اکونومیستی است. مسئله آنست که چگونه نیروهای دیگر منجمله طبقه کارگر را به میدان همین مبارزه کشاند و با خط کمونیستی آنها و دیگر قشرها و طبقات را رهبری کرد. انقلاب پرولتری عینا همان مبارزه پرولتاریا نیست. چنین انقلابی باید افراد زیادی را از قشرهای مختلف مردم در بر گیرد. در صفوف پرولتاریا نیز حداقل برای مدتی، بعضی ها به زیر پرچم ها و برنامه هایی جمع خواهند شد که طبقات دیگر را نمایندگی می کند. اما جریان کل مبارزه انقلابی، دیدگاه و منافع پرولتاریا باید قویا مطرح شود و شمار عظیمی از مردم خاصه از صف پرولتاریا و نیز سایر قشرها باید جذب آرمانی شوند که تجسم این منافع و دیدگاه است. بر این پایه و اساس است که انقلاب باید به پیش برده شود. حلقه کلیدی در این کار، و نیز در به میدان آوردن توده های عظیم پرولتر به عنوان نیروی محوری مبارزه و انقلاب، فعالیت همه جانبه سیاسی ـ ایدئولوژیک است که توسط یک دیدگاه و روش علمی کمونیستی، و خطوط و سیاست هایی که بر مبنای اجرای همین دیدگاه و روش شکل گرفته اند، هدایت می شود.


جنبش کمونیستی ایران نیازمند خانه تکانی عظیم است. بدون تسویه حساب با درکهای غلط و غیر علمی به ارث مانده از گذشته، این جنبش قادر به ایفای نقش پیشرو نخواهد بود. از این زاویه مسلح شدن به سنتز نوین از علم کمونیسم نقش تعیین کننده ای در تبدیل این جنبش به پیشاهنگ آینده دارد. هم اکنون کمونیستهای ایران با شرایط نادری روبرو هستند.


بپاخیزی توده ها یک بار دیگر فرصت تاریخی مهمی در مقابل ما قرار داده تا بتوانیم پیشرویهای بزرگی سازمان دهیم و به پیشبرد انقلاب جهانی یاری رسانیم. سی سال پیش کمونیستهای ایران بابت دزدیده شدن انقلاب توسط دار و دسته مرتجع خمینی بهای سنگینی پرداختند. آنان نتوانستند رهبری لازم را برای مبارزات مردم فراهم کنند. دیگر نباید چنان اشتباهی تکرار شود. برای رها کردن انرژی توده ها و تقویت خلاقیت آنان و تبدیل آنان به یک نیروی مادی موثر در دگرگونی و تحولات اجتماعی، وجود رهبری کمونیستی، ضرورتی تام و تمام است. حزب ما عزم کرده که با تمام قوا به چنین ضرورتی پاسخ دهد، غیر ممکنها را ممکن سازد و به مسئولیت عظیم و تاریخی پرولتاریای ایران پاسخ دهد. اول ماه مه فرصت مناسبی است برای اعلان این تعهد و پیوستن به کسانی که هدف رهایی کامل بشریت را در دستور کار خویش قرار داده اند.

زنده باد انقلاب! زنده باد کمونیسم!
زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!
مرگ بر جمهوری اسلامی!

Language: 
Campaign: 

Der Kampf von Flüchtlingen braucht Geld!

Die Karawane ist maßgeblich auf Spenden angewiesen. Unsere Organisation besteht überwiegend aus Flüchtlingen, die (wenn überhaupt) nur über sehr geringe finanzielle Mittel verfügen. Aus diesem Grunde haben wir 2008 den „Förderverein Karawane e. V.” gegründet. Unser Verein ist als gemeinnützig anerkannt und kann deswegen auf Wunsch Spendenquittungen ausstellen, so dass sie steuerlich absetzbar sind. Wenn bei der Überweisung die Adresse mit angegeben wird, verschicken wir die Spendenbescheinigung automatisch spätestens am Anfang des Folgejahres.

Kontakt: foerderverein(at)thecaravan.org

Unsere Bankverbindung lautet:
Förderverein Karawane e.V.
Kontonummer
: 40 30 780 800
GLS Gemeinschaftsbank eG
BLZ: 430 609 67

IBAN: DE28430609674030780800
BIC: GENODEM1GLS

Events

M T W T F S S
 
 
 
 
 
 
1
 
2
 
3
 
4
 
5
 
6
 
7
 
8
 
9
 
10
 
11
 
12
 
13
 
14
 
15
 
16
 
17
 
18
 
19
 
20
 
21
 
22
 
23
 
24
 
25
 
26
 
27
 
28
 
29
 
30
 
 
 
 
 
 
 

Syndicate

Subscribe to Syndicate