انتخاب اوباما بعنوان رئیس جمهور آمریکا در اذهان مردم ساده لوح این امید را بوجود آورده که تغییراتی در راه است. گویا دولت آمریکا آنقدرها هم بد نیست. در آمریکا اینقدر دمکراسی وجود دارد که یک سیاهپوست رئیس جمهور بشود و خوب یک رئیس جمهور سیاهپوست که یک جورهائی به اسلام و مسلمانی هم ربط دارد خیلی کارها خواهد کرد!! و انگار اگر کاری هم نکند، انتخاب او یک پیروزی برای مردم سیاهپوست می باشد!
بسیاری از مردم واقعأ ساده لوح می باشند. آنها حتی نمی دانند که در این دنیای ادغام شده و عصر ارتباطات جهانی، حداقل چندین ماه دیرتر از عالیجنابانی مانند اوباما خبر بحران اقتصادی بگوششان رسیده است. این مردم ساده لوح حتی نمی دانند چطور زمانیکه مرتب خدمات اجتماعی "بدلیل" بی پولی دولتها محدودتر می شود چگونه بیکباره دولت بوش 700 میلیارد دلار و دولت مرکل 500 میلیارد یورو برای کمک به گانگسترهای بزرگ دنیا یعنی شرکت های معظم مالی بودجه ردیف میکنند
تاسف بارترین مسئله احساس همدلی و همسرنوشتی سیاهپوستان و رنگین پوستان با پیروزی اوباما می باشد. ما عادت کرده ایم بگوئیم امپریالیست ها کشورهای ما را ویران کرده اند و باین دلیل ما آواره و پناهنده شده ایم. پس نقش حکومت های بومی خودمان چی میشود؟ آیا مضحک نیست زمانی از اوباما تعریف و تمجید میشود که صدها هزار از مردم آفریقا از دست حکومت هائی که گردانندگان آنها سیاهپوست هستند فرار کرده اند. قدرت های بزرگ مدت هاست که ما را بوسیله مرتجعین خودمان اداره و سرکوب می کنند. ولی خیلی ها همین نکته روشن تر از روز را نمی بینند. درست زمانیکه میلیون ها نفر از ترس جلادهای جمهوری اسلامی به کشورهای مختلف دنیا فرار کرده اند، عده ای تحت لوای مبارزه با قدرت بزرگ بویژه مبارزه علیه آمریکا از جمهوری اسلامی ایران دفاع میکنند. آنها شکنجه شده ها را فراموش کرده و از شکنجه گران چون مسلمان هستند یا رئیس کشوری ضعیف تر هستند دفاع می کنند
رسانه های جمعی و روزنامه های گوناگون دنیا از پیروزی اوباما می نویسند و او را ستایش می کنند. از تغییر و تحول دم می زنند و اوباما مثل قهرمان روی صحنه می آید. مردم دنیا شاید یادشان رفته همان موقع که ورود سیاهپوستان به رستوران های سفید پوستان ممنوع بود، همان موقع گارسون ها و دربان های سیاهپوست بسیار عزیز بودند، چرا که نشانه رتبه بالای رستوران بودند.مردم باید یادشان بیاورند که همان گارسون ها برای سیاهپوستان دیگر فخر می فروختند. آری اگر نوکر حلقه بگوش منافع قدر قدرت ها باشی تا وقتیکه موعد مصرفت به پایان نرسیده برای آنها عزیز خواهی بود ولی بقیمت پایمال بودن باقی همقطاران
در جلسه کاروان در خدمت پناهندگان و مهاجرین شهر برمن آلمان بمناسبت مبارزه علیه خشونت پلیس، رئیس پلیس شهر نیز شرکت کرده بود. بحث و راه حل جناب رئیس پلیس آن بود که برای مبارزه علیه خشونت پلیس، اداره پلیس باید خارجیان بیشتری را استخدام کند!!! فعالین کاروان با بحث او مخالف بودند و معتقد بودند نباید قوانینی وجود داشته باشد که به این خشونت میدان بدهد. در واقع از نظر ما مهم نیست چه کسی لباس پلیس به تن دارد ، مهم آنست که آن دم و دستگاه برای حفاظت از منافع چه کسانی مشغول بکار است
بسیاری از مردم به قمارخانه سرمایه داری عادت کرده اند. صبح تا شب و شب تا صبح کار میکنند، بخش بزرگی یا تمام حاصل زحمت خود را بامید میلیونر شدن در بازی های لاتاری یا قمارخانه های ریز و درشت شرط بندی میکنند. آره یک نفر هر از چندی میلیونر بی بته میشود ولی بقیمت خون و بدبختی هزاران هزار نفر دیگر. این واقعیت ساده را مردمی که به قمار بازی عادت کرده اند نمی فهمند
بدترین قسمت این ترازدی کمدی آنست که با وجودیکه ما زحمتکشان جهان سازندگان این جهان هستیم، همیشه چشم مان به بالائی هاست، یه قهرمانی، یه پادشاهی، یه پیغمبری...باید برای ما تصمیم بگیرد
دوستان عزیز، سیستم سرمایه داری بدلیل جنگهای ارتجاعی و استثمار عریان و نمود آنها در شکل بحران مالی جاری دچار بحران مشروعیت شده است و سعی دارد حقه بازانه بوسیله افرادی چون اوباما برای خود آبرو بخرد. در آمریکائی که از هر سه نفر زندانی دو نفر سیاهپوست است، در حالیکه سیاهپوستان فقط بیست در صد جمعیت را تشکیل میدهند. در همان آمریکا بیست و دو در صد افراد پلیس سیاهپوست و بیست و پنج در صد نفرات ارتش نیز سیاهپوست است. این آمار خود گویای چرائی انتخاب اوباما است. نباید اجازه بدهیم سیستم خونخوار و کثیف سرمایه داری کماکان مردم را فریب داده و به جنایات خود ادامه بدهد